تو مثل یه اتفاقی که یه روز می خواد بیفته
مثل اون شعر تری که هیچ کسی هنوز نگفته
مثل قاب عکس زردی که نشسته روی دیوار
مثل اشکهایی که آروم می چکن رو سیم گیتار
دست تو حسی مثل چیدن سیبهای قرمز
مثل سینه ریزی که روش می نویسن بی تو هرگز
مثل ذوق یه کویری بعد یه دعای بارون
مثل نقش فال قهوه توی کوچه های مجنون
مثل بیشتر بهارا دوباره من از تو دورم
بیا و نذار بریزه آخرین برگ غرورم
آخرین برگ غرورم..